|
ندای انتظار.
این وبلاگ در مورد مطالب مختلفه.ولی در رکاب ولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــایت
|
سلام به همه. خوشحالم که اومدین اگه دوست داشتین به ما انتقاد کنین. (همه ی ما فدای رهبر)(البته اونایی که مثل من دوس دارن) [ یکشنبه 1390/08/29 ] [ 6:34 ] [ محمد ]
[ ]
اینها عکس های دیدار آقا با خانواده و فرزند شهید احمدیه. جون ما به این طفل معصوم نگاه کنیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
مناظره دخترا با پسرا!!! دخترا:روشني بخش چراغ خانه ي انسان زن است!
دخترا فرق ميزارن بين موهاشون ... روسری رو ميزارن وسط سراشون يه شلوار می پوشن گندس براشون ... يه مانتو می پوشن قد پيرهناشون يه شلوار می پوشن کوتاه براشون ... تازه تا ميزنن اون پاچه هاشون يه جفت لنز ميخرن واسه چشاشون ... ميرن بيرون قر ميدن باهاشون يه سوييچ ميگيرن کف دستاشون ... ميگن ما بنز داريم جون اقاشون يه گوشی ميخرن بدون سيم کارت ... کشکی ميگيرن در گوشاشون ناخون ميزارن ۳۰۰-۲۰۰متر ... همچين يه نمور قد باباشون يه کيف ميگيرن زير بغلاشون ... بعد روش ميزنن عکس رفقاشون قرمز ميکنن دور لباشون ... مشکی ميکنن دور چشاشون ای بابا خسته شدم ازبس که گفتم ... درمورد اين افاده هاشون
خطر!!!!!! برای دخترهای مجرد!!!!!!!! هشدار!!!!!!!!هشدار!!!!!!! خطر در کمین است!!!!!!!! هشدار به دخترهای مجرد: دخترهای چینی با مهریه کم در راهند هشدار!!!!!!!!!!!!!!!
[ پنجشنبه 1390/11/06 ] [ 23:29 ] [ محمد ]
[ ]
رزمنده اي كه خودش گمنام ، ولي عكسش آشنا
پيرمرد رزمنده حاج علیقلي علي بيگي بنی فرزند ميرزاجان متولد 1312ساکن استان چهار محال و بختیاری ( شهر بن) طي سه دوره يكي در سال 1360 عمليات فتح المبين و در سال 1362 عمليات خيبر و در سال 1365 عمليات كربلاي پنج در دفاع مقدس حضور داشته است و داري 25 درصد جانبازي مي باشد . عكس ذيل به زبان خودش:« در عمليات خيبر سال 62 در جزيره مجنون سوار بر قايق بوديم كه يك خبرنگار نيز با ما بود كه اين عكس را از ما گرفت . ايشان مي گويد رزمنده جواني كه كلاه مشكي بر سر دارد اهل جونقان است و دو نفر رزمنده جوان ديگر اهل شهرك (شهر كيان) و چهارمین نفرشهید فردوسی اهل شهرکرد مي باشند . » ايشان مي گويد: سال 137۱ كه امام خامنه ای(دام ظله)به استان ماسفر كردند سراغ من را گرفته بودند و گفته بودند به اين رزمنده بگوييد بيايد پيش من ، من هم به حضور او رفتم وقتي من در كنار ايشان بودم از ما خيلي عكس گرفتند .كه يك نمونه از آن عكسها را خودم داشتم كه چند سال پيش در اصفهان به يكي از اقوام دادم.» حاج علی قلی مي گويد سفر حج عمره مشرف شده است ولي خيلي دوست دارد سفر حج تمتع برود و چند سال هم هست كه نام نويسي كرده است و تا حالا چندين بار هم اسمش در آمده است ولي به علت مشكل جسمي و كهولت سن به او اجازه سفر به حج تمتع را نمي دهند كه اين آرزو همچنان در دل او مانده است.
ای خدا مرگ منو شهادت در راه خودت قرار بده. آمین
چه كسي از شهيد مي ترسد؟ آنهایی که با دفن شهدا در دانشگاه ها مخالفت می کنند برای توجیه مخالفت شان در موضع دفاع از مقام شهید می گویند که این اقدام، شهید را به امری هرجایی و روزمره مبدل می کند خوب اصلآ چه چیز بهتر از این که شهید و شهادت به امری هر جایی و روزمره تبدیل شود؟ این تفکر که شهید را باید فقط در قطعه شهدا دفن کرد از کجا آمده؟ دنیازدگی مدرن است که مردگان را از خود می راند و با تفکیک ها و تمایزات بی مبنایش آنها را به جایی دور دست پرتاب می کند تا کابوس مرگ خواب های شهوانی اش را آشفته نکند. آنها نگران حرمت شهید نیستند نگران خود و افکار پوسیده قرن شانزدهمی خود هستند. یاد مرگ و یاد شهادت تارو پودشان را از هم می گسلد. از شهید می ترسند چون از مرگ می ترسند از مرگ آگاهانه وحشت دارند. از شهید می ترسند چون شهید یادآور شرف و عزت و مقاومت است و شرف و عزت و مقاومت دقیقآ همان چیزی است که مخالف آن هستند و همین است رمز زنده بودن شهید که حتی یک تکه استخوانش می تواند جسم و روح دنیازدگان را به لرزه در آورد. برای آنان چه چیزی ترسناک تر از شهید وقتی که در حال لاس زدن های دانشجویی هستند همین یک تکه استخوان آبی را که از لب و لوچه شان آویزان شده به حلقوم شان می پراند. وقتی که نعره ذلت بار گفتگوی تمدن ها می زنند همین یک تکه استخوان چونان پتکی بر فرقشان فرود می آید. برای آنان چه چیزی ترسناک تر از شهید؟
صیاد دلهای امام [ پنجشنبه 1390/11/06 ] [ 22:40 ] [ محمد ]
[ ]
روزی یه راننده ی تاکسی که مسافری نداشت و تو ی خیابون رانندگی میکرد چشمش به مردی افتاد که کلا سفید پوشیده بود سوارش کرد مرد فقط سلام داد و بهش گفت منو میشناسی در همین حین راننده دختری را سوار کرد مرد برای بار دوم پرسید منو میشناسی راننده گفت نه مرد گفت من کسیم که قراره جونتو بگیره راننده گفت شوخی نکن اینا چیه میگی مگه تو کی هستی مرد گفت من عزرائیلم مرد خندید دختر گفت ببخشید با کی دارین حرف میزنین راننده گفت مگه نمیبینی دختر گفت چی رو در این لحظه راننده از ماشین پیاده شد و فرار کرد و مرد و دختر سوار ماشین شدن و با هم رفتند
[ یکشنبه 1390/11/02 ] [ 22:47 ] [ محمد ]
[ ]
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم. همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است. بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم. سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط ، لطفا !!! [ یکشنبه 1390/11/02 ] [ 22:46 ] [ محمد ]
[ ]
گفتوگو با يك دوجنسه! فقط ميدانم كه بین دوستان نزدیکش به دو جنسه معروف است. با او در يك كافيشاپ در خيابان گاندي قرار ميگذارم. چون مطالبم را در روزنامه ميخواند، اعتماد ميكند و ميگويد كه حتما ميآيد. قول ميدهم از او عكس نگيرم..
متولد 58 هستم.
فوق ديپلم كامپيوتر دارم.
نه!
آن موقع كسي نميدانست وضعيتم چطور است.
بله!
نه! هنوز هم نميدانند.
فكر نميكنم واكنش جالبي نشان بدهند.
در يك بوتيك كار ميكنم.
نه! تا به كسي نگويي، برايت مشكلي پيش نميآيد. عده كمي از اطرافيان از اين ماجرا اطلاع دارند.
بد نيست. تقريبا هر سال ميتوانم ماشينم راعوض كنم و يكي بهترش را بخرم.
نه!
نميتوانم خودم را تابلو كنم. فقط با چند نفر هستم. اينجوري با امنيت خاطر بيشتري زندگي ميكنم.
خودم هستم و خودم. گفتم كه هر چه بي سر و صدا كار كني، براي خودت بهتر است.
حدود 6 سال پيش.
خب آن زمان به پول نيازي نداشتم. اما بعد از مدتي احساس كردم بايد زندگيام را تكان بدهم.
به آن فكر نميكنم. گاهي چيزهايي در ذهنم ميآيد، اما سعي ميكنم خودم را مشغول كاري كنم تا سرم گرم شود. ترجيح ميدهم فكر نكنم.
مختلف هستند. بيشتر سنشان بالاست. پيرزن هم بينشان هست.
چند نفر از آنها هنرپيشه هستند.
يكي از آنها حتي الان در يك سريال هم بازي ميكند.
ما با هم دوست هستيم. به اين چيزها فكر نميكنيم.
در هيچ بانكي حساب ندارم.
براي امنيت خودم. نميخواهم اگر فردا اتفاقي افتاد، بپرسند اين همه پول را از كجا آوردهاي.
نه! درآمدم خوب است. به زودي رونيز ميخرم، ميتوانم براي خودم زندگي كنم، بدون اين كه منت كسي را بكشم.
يك 206 قرمز ماتيكي دارم.
كي به من شوهر ميده؟
نه! اما ازدواج توي اين شرايط اجتماعي، زياد عاقلانه نيست.
يعني الان خانوادهها با هم وصلت ميكنند تا آدمها. خانوادهها بايد همديگر را بپسندند، نه دختر و پسر. البته خانوادهها مهم هستند، اما نه تا اين حد! تا به حال كسي درباره ازدواج با تو صحبت كرده؟ بله، ولي بهش فكر نكردم. چون نميخواهم ازدواج كنم. به كارم لطمه ميزند.
تا هروقت كه دستگير شوم.
خب كار من جرم است. زندان و اعدام دارد.
همه ميدانند. يكي از دوستانم را به همين جرم گرفتند و اعدام شد.
3 سال قبل.
چه اقدامي بايد ميكرديم؟ قانون ميگفت كه بايد اعدام شود.
يا از مرحله پرت هستي، يا داري من را دست مياندازي...
او دوجنسه نبود.
چون حمل 12 كيلوگرم شيشه، جرم سبكي نيست.
آره! چيزي كه دير يا زود سراغ من هم ميآيد.
خودم نه! اما خب وقتي براي مشتريها ميبرم، گاهي مقدار زيادي همراهم است.
خب كارم همين است.
كار اصلي من مواد است.
چرا! هستم.
خب من فقط دو جور جنس ميفروشم. ترياك و شيشه. براي همين به من ميگويند «دو جنسه». براي اين كه تخصصي فقط روي همين دو قلم جنس كار ميكنم. مثل بقيه نيستم كه هر كوفت و زهرماري را بفروشم. مثلا ماده مخدری که در سالهای اخیر به بازار مصرف ایران راه پیدا کرده، بر خلاف کراک خارجی از مشتقات هروئین است و قاچاقچیان این اسم را برايش گذاشتهاند. چيز مزخرفي است و من نميفروشم... چرا رفتي؟ اوهوي...! حداقل بگو مصاحبهام كجا چاپ ميشه... آهاي يارو.... عوضي نفهم! وقتم را الكي گرفت [ یکشنبه 1390/11/02 ] [ 22:44 ] [ محمد ]
[ ]
برای سلامتی امام خامنه ای صلوات قبل از تو دلم گلی کــــه نیکوست نداشت **************** تا نور ولا بــه سینه ی ما تابید [ یکشنبه 1390/11/02 ] [ 16:4 ] [ محمد ]
[ ]
این عکس مال اربعینه که مدرسه شله میخوردیم
این چپیه دانیاله و راستیه سید علیزادس
اینا دوستای دیگمن که توی کلاس دیگری هستن
[ یکشنبه 1390/11/02 ] [ 11:9 ] [ محمد ]
[ ]
میدونین ضد حال چیه؟ انه که تولدت باشه و کسی ندونه. اینه که شب تولدت تنها باشی. من امشب 18 ساله شدم. اما کسی نمیدونه. هی خدایا شکرت. [ شنبه 1390/11/01 ] [ 0:7 ] [ محمد ]
[ ]
سلام. خسته نباشید. دوشنبه رفتیم سر کلاس 2 تا از دبیرامون نمراتمونو دادن که هذ دوش 20 بود. سه شنبه 20 نداشتیم اما نمرات راضی کننده بود. اما 4 شنبه. درس فیزیکو 20 نفر از ماها تجدید شدیم. شیمی هم ای بدک نبود. زیست هم خوب بود. خدا گذرتونو به دبیر بد نندازه. دیگه تحمل این دبیرو ندارم. باید فکری کرد. [ چهارشنبه 1390/10/28 ] [ 13:11 ] [ محمد ]
[ ]
این عکس خودمه همین امسال دی ماه اما بقیه عکسا مال پارسالن.
اینا دوستامن پایین سمت راست منم آقای اسدی دبیر آمادگی دفاعی. و ایثارگر هستن.
اون که شاخ داره منم.
آقای گلی دبیر ادبیات. رشته ما ها تجربیه. جهت اطلاع.!
[ یکشنبه 1390/10/25 ] [ 0:14 ] [ محمد ]
[ ]
شهادت شهید احمدی روشن را تبریک و تسلیت میگم. نخستین عکس از شهید مصطفی احمدی روشن که صبح امروز در پی اقدام تروریستی دشمن به شهادت رسید، در اینترنت منتشر شد.
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، شهید مصطفی احمدیروشن دانشآموخته رشته صنعت نفت دانشگاه صنعتی شریف و معاون بازرگانی سایت هستهای نطنز بود.
ساعت ۸:۳۰ صبح امروز یک موتورسیکلت با چسباندن یک بمب مغناطیسی به یک دستگاه پژو ۴۰۵ در خیابان سیدخندان ابتدای خیابان گل نبی این خودرو را منفجر کرد.
این خودرو سه سرنشین داشته که یک نفر از آنها شهید مصطفی احمدی روشن بود که درجا به شهادت رسید. همچنین یکی از همراهان مجروح وی نیز دقایقی پیش در بیمارستان شهید شد.
شهید احمدی روشن در سال 80 و در دوران تحصیل خود در این دانشگاه در پروژه ساخت غشاهای پلیمری برای جداسازی گازها که برای اولین بار در کشور انجام میشد، همکاری داشته است.
شهادت راننده شهید احمدی روشن یکی از مجروحان حادثه ترور معاون سایت هسته ای نطنز دقایقی قبل در بیمارستان به شهادت رسید. به گزارش خبرنگار مهر، یک منبع آگاه که خواست نامش فاش نشود در این باره به مهر گفت: دقایقی قبل قشقایی یکی از مجروحان حادثه تروریستی و راننده شهید احمدی روشن صبح امروز تهران به علت شدت جراحات در بیمارستان به شهادت رسید. وی گفت: تلاش پزشکان برای نجات جان ایشان متاسفانه موثر واقع نشد. صبح چهارشنبه ساعت 8:20 انفجار یک خودروی پژو 405 توسط یک تیم تروریستی باعث به شهادت رسیدن شهید احمدی روشن معاون بازرگانی سایت هسته ای نطنز شد. این انفجار در خیابان گل نبی در مسیر تردد روزانه شهید احمدی رخ داد.
فارس: دبیر شورای تأمین استان تهران جزئیات جدیدی از نوع بمب و نحوه ترور مصطفی احمدی روشن را تشریح کرد. صفرعلی براتلو دبیر شورای تأمین استان تهران به جزئیاتی از ترور شهید مصطفی احمدی روشن اشاره کرد و اظهار داشت: این بمب از نوع مغناطیسی و همان هایی است که قبلا نیز برای ترور دانشمندان از آنها استفاده می شده و در واقع کار صهیونیست هاست. - وی تصریح کرد: به نظر می رسد در آستانه انتخابات تلاش صهیونیست ها این است که فضا را امنیتی کنند تا کاهش مشارکت صورت گیرد. - دبیر شورای تأمین استان تهران با بیان اینکه دشمنان احساس کرده اند که تحریم ها و فشارهای تحریم به تنهایی پاسخ نمی دهد ... دانشگاه صنعتی شریف اعلام کرد که مهندس احمدی روشن فارغ التحصیل 1381 رشته مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف و معاون بازرگانی سایت نطنز بوده است.
به گزارش خبرنگار مهر، دانشگاه صنعتی شریف در بیانیهای اعلام کرد: شهادت مظلومانه دانش آموخته دانشگاه صنعتی شریف مهندس مصطفی احمدی روشن بدست عوامل استکبار جهانی را به ملت مسلمان ایران تسلیت عرض می کنیم.
وی در سال 80 و در دوران تحصیل خود در این دانشگاه در پروژه ساخت غشاهای پلیمری برای جدا سازی گازها که برای اولین بار در کشور انجام می شد، همکاری داشته است.
از وی چندین مقالهی ISI به زبان های انگلیسی و فارسی منتشر شده است.
به گزارش مهر، شهید احمدی روشن صبح امروز بر اثر انفجار یک بمب مغناطیسی در خودروی خود در میدان کتابی ابتدای خیابان گل نبی به شهادت رسید. آفتاب: همسران دانشمندان شهيد كشورمان با حضور در منزل شهيد احمدي روشن به خانواده اين شهيد دلداري داده و براي آنان از درگاه خداوند صبر مسئلت كردند.
همسران دانشمندان شهيد هسته اي كشورمان با حضور در منزل شهيد احمدي روشن به خانواده اين شهيد دلداري داده و براي آنان از درگاه خداوند صبر مسئلت كردند.
همسر شهيد عليمحمدي، شهيد شهرياري و شهيد رضايي نژاد در حال حاضر در منزل شهيد احمدي روشن حضور دارند. سخنگوی وزارت خارجه با محکومیت ترور شهید احمدی روشن به سکوت معنادار غرب در حذف فیزیکی دانشمندان هستهای کشور اشاره و تصریح کرد: این روشهای غیرانسانی را پیگیری و به سازمانها و مسئولان مربوطه شکایت میکنیم.
رامین مهمانپرست سخنگوی وزارت خارجه کشورمان، در گفتوگو با خبرگزاری فارس، در خصوص ترور شهید مصطفی احمدی روشن، این ترور را در سالگرد شهادت علیمحمدی و نخبگان هستهای کشور و با همان شیوه صورت گرفته، نشانگر اصرار رژیم صهیونیستی با حمایت برخی از کشورهای غربی به ویژه مقامات آمریکایی در متوسل شدن به شیوههای غیر انسانی تروریستی به منظور متوقف کردن فعالیتهای هستهای صلحآمیز کشور عنوان کرد.
وی با محکوم کردن اینگونه اقدمات غیرانسانی و جنایات ضد بشری، خطاب به سازمانهای بینالمللی و مراجع زیربط رسیدگی به مسائل تروریستی و نقض حقوق بشر گوشزد کرد تا به مسئولیت خود در قبال اینگونه اقدامات و جنایات عمل کنند.
سخنگوی دستگاه دیپلماسی تصریح کرد: سکوت معنادار کشورهای غربی و حامیان رژیم صهیونیستی در قبال حذف فیزیکی دانشمندان هستهای کشورمان میتواند به معنای همراهی غیرمستقیم و یا احساس اطمینان رژیم صهیونیستی از عدم مقابله جدی توسط سایر کشورها با اینگونه اقدامات تروریستی تلقی شود.
مهمانپرست با تأکید بر احقاق حقوق ملت ایران در دستیابی به انرژی صلحآمیز هستهای، تصریح کرد: ما در راه دستیابی به پیشرفت و توسعه کشور از دانشها و علوم پیشرفته استفاده خواهیم کرد.
*روشهای زشت غیرانسانی و بی تأثیر
سخنگوی وزارت خارجه با بیان اینکه انجام این روشهای زشت غیرانسانی را در ایجاد مانع برای حرکت ملت بزرگ ایران، بی تأثیر میدانیم، گفت: ضمن پیگیری و شکایت به سازمانها و مسئولان مربوطه، افکار عمومی مردم دنیا را نسبت به ادعای دروغین حامیان حقوق بشر و مدعیان مقابله با تروریسم روشن کرده و با تبیین این جنایات، عاملان این اقدامات و کشورهای حامی آنها را در مقابل افکار عمومی مردم دنیا قرار میدهیم.
وی تصریح کرد: رژیم صهیونیستی و حامیان این رژیم تروریستی باید در مقابل ملتهای مستقل دنیا پاسخگو بوده و مسئولیت این اقدامات را پذیرا باشند.
سخنگوی وزارت خارجه ادامه داد: بین موانع غیرقانونی و فشارهای غیر منطقی در جهت مقابله با بهرهمندی کشورمان از دانش هستهای در راستای اهداف صلحآمیز و انتشار اسامی دانشمندان هستهای کشور و ترور و حذف فیزیکی آنها ارتباط مستقیمی وجود داشته و همه کسانی که در این مسیر نقشی ایفا کردهاند در مقابل این جنایات مسئولند. استاد احمدی روشن ۳۲ساله بوده و صاحب مقاله های متعدد بوده است. روحش شاد و یادش گرامی.... [ چهارشنبه 1390/10/21 ] [ 22:19 ] [ محمد ]
[ ]
سلام همه از من میپرسن که آبدارو به جه معناست! و چرا اسم وبلاگم آبداروست! آبدارو اسم یه روستاس در جلگه رخ و 40 کیلومتری تربت حیدریه. آب و هوای سرد زمستانی و گرم تایستانی از ویژگیهای این روستاس. شغل اکثر مردم دامداری و کشاورزیست. که تازگیها با کمک های دولت! و استاد احمدی نژاد!!!!!! دامداری رو به افول است. زیرا خرج و مخارج آذوقه گران است. این روستا با اینکه دلاور مرد زیاد داره اما شهید نداره!!!!! البته ایثار گر داره که از آن جمله میتوان:آقایان حاج علی اسماعیل پور،حاج علی محمد اسماعیل پور، قربان محمدیان ، جعفر احسنی، غلام امینی(فولادی)،شیخ غلی پاکدامن و ... نام برد. از قنات های این روستا میتوان به قنات های: سر آب بالا و آب پایین ،النگ بالا،سیرزار،النگ اوستا قربان،حسن علی شاه،گرو،امین آباد،دو درختی و خاناکم اشاره کرد. گویش مردم روستا فارسی اما با لهجه تربتی میباشد. این روستا تا امسال دارای 7 رمه گوسفند میباشد که مرتع همه متفاوت میباشد. ملک سیرزار قبلا مکان زندگی افراد این روستا نظیر: حاج محمد اسماعیل پور،ابراهیم پور،مهرگان،بذر افشان و... بوده است که البته دیگر به جز خاندان اسماعیل پور دیگر کسی از این اقوام در روستا نمیباشند. انشاء الله اگه این بار روستا رفتم عکس های زیبایی
درون وبلاک قرار خواهم داد.
[ سه شنبه 1390/10/20 ] [ 11:30 ] [ محمد ]
[ ]
بسوی تو،به شوق روی تو
به طرف كوی تو سپیده دم آیم مگر ترا جویم،بگو كجائی؟؟؟ نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم ببین چه بی پروا ره تو می پویم بگو کجائی؟؟؟ *** كی رود رخ ماهت از نظرم نظرم به غیر نامت كی نام دگر ببرم اگر تو را جویم،حدیث دل گویم بگو كجائی؟؟؟ بدست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی فتاده ام از پا بگو كه از جانم دگر چه خواهی یك دم از خیال من نمی روی ای غزال من دگر چه پرسی ز حال من تا هستم اسیر كوی توام،به آرزوی توام اگر تو را جویم،حدیث دل گویم بگو كجائی؟؟؟ بدست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی؟ فتاده ام از پا بگو كه از جانم دگر چه خواهی؟ [ شنبه 1390/10/17 ] [ 22:24 ] [ محمد ]
[ ]
[ پنجشنبه 1390/10/15 ] [ 19:52 ] [ محمد ]
[ ]
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی ..................................
امروز یه صحنه دیدم که خیلی غصه خوردم . با دوستان رفتیم بلوار هفت تیر برف اومده بود سر سر بازی کنیم. اما هونجا همه با دوس دختراشون بود. حتی یه مامور هم نبود. آخر که بر میگشتیم جای درب خروجی زن و مرد ها با هم میرقصیدن که خیلی تاسف بار بود واقعا. [ پنجشنبه 1390/10/15 ] [ 19:47 ] [ محمد ]
[ ]
یک روز در این دایره از ما خبری نیست
زین غافله رفته نشان و اثری نیست تا لذت پـــــــــرواز پرســــتو نکند فاش در دشت رهایی خبر از بال و پری نیست
یا ابا عبدالله
[ سه شنبه 1390/09/08 ] [ 14:37 ] [ محمد ]
[ ]
محرم رو به همه تسلیت میکم
درس آزادی به دنیا داد رفتــــــــــار حسین بذر همّت در جهان افشاند ، افکـــار حسین گر نداری دین در عالم ، لا اقـــل آزاده باش این کلام نغز می باشد زگفتـــــــــار حسین مرگ با عزت زعیش در مذلـــــت بهتر است
ببار ای بارون ببار
لینک مداحی محمود کریمی http://www.lahoof.ir/persian/index.php?option=com_content&task=view&id=208&Itemid=9 [ شنبه 1390/09/05 ] [ 18:54 ] [ محمد ]
[ ]
[ پنجشنبه 1390/09/03 ] [ 16:48 ] [ محمد ]
[ ]
[ سه شنبه 1390/09/01 ] [ 22:27 ] [ محمد ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |